نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

مسافرت من و بابایی به تهران

1393/11/5 19:49
نویسنده : مامان آینده
102 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته کوچولوی من ،

من و بابایی دیدیم حوصلمون سر رفته گفتیم چیکار کنیم ؟ سوالسوال

دیدیم دلمون خیلی مسافرت میخواد اما به خاطر شما نمیشه

آخه از چند روز دیگه دوباره انتظار ما واسه اومدن شما عزیز نازنین شروع میشه

واسه همین تصمیم گرفتیم که بابایی جمعه و شنبه رو مرخصی بگیره بریم تهران

هم به عمه و دوتا بچه هاش سر بزنیم هم یه دوری بزنیم

 

 

جمعه صبح حرکت کردیم

شنبه هم بابایی یه کفش آهنین پوشیدخندونک

از صبح تا ساعت 9 شب یکسره مامانی رو هر جایی که دوست داشت برد و گردوند

عزیزم ماشین رو خونه عمه گذاشتیم گفتیم با مترو بریم که گرفتار ترافیک نشیم Smileys

 

مامانی گفت اول بریم تجریش

وقتی از مترو اومدیم بیرون به آسمون که نگاه کردیم باورمون نمیشد برف بود که داشت میبارید اونم شدید

 

            

من و بابایی کلی ذوق کردیم آخه خیلی غیر منتظره بود

طرف خونه عمه حتی بارون هم نبود اما اینجا به این شدت داشت برف میبارید .

 

 

بعد از اینکه یه دوری زدیم و پاساژ تندیس و قائم رو هم دیدیم

بعدش رفتیم خیابون ونک پاساژهای اونجا رو هم یه چرخی زدیم

ودر نهایت رفتیم شهرک غرب "مجتمع میلاد نور" ناهار رو اونجا خوردیم

 

دیگه ساعت پنج شده بود بابایی گفت دیگه بریم دیر میشه اما من هنوز خسته نشده بودم

در ضمن هیچ چیزی هم خوشم نیومده بود متفکر

و اولین بار بود که من و بابایی یه جایی میرفتیم و من هیچی نمی خریدم niniweblog.com

 

تااینکه بابایی گفت پس بیا با تاکسی بریم و نزدیک خونه عمه رو بگردیم

که منم قبول کردم ولی کلی تو ترافیک موندیم niniweblog.com

 

 

بعدش بابایی اونجا یه بارونی خوشگل واسه مامانی خرید

ویه کفش هم واسه خودش خرید

 

البته عزیزم این بارونی انتخاب خودش بود و چون از این خوشش میومد

به خاطر همین من رو آورد تهران که واسم اون رو پیدا کنه و بخره

در حقیقت این جزو کادوی تولدم بود

 

" بابایی واسه تولد مامانی یه تردمیل ، یه کتونی خیلی خوشگل و این بارونی رو خرید "

و این بارونی رو چون پیدا نکرد گفت بریم تهران هم یه دوری بزنیم و هم اونو بخرم

مامانی هم از خدا خواسته قبول کرد niniweblog.com

 

 

قربونت برم عزیزم ، شما رو هم بابایی فراموش نکرد

و یه اسباب بازی خوشگل واسه شما خرید

 

یکشنبه صبح زود هم برگشتیم تا بابایی بره سرکار.

 

اینم عکس سوغاتی شما :

 

 

 

عزیزم این یه کفشدوزک هستش که باطری میخوره

آهنگ میزنه ، راه میره و میچرخه

قیمتش هم 22 هزار تومن بود که بهمون تخفیف داد شد 21 هزار تومن .

امیدوارم خوشت بیاد عزیزم بوسبوس .

 

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

montazer
6 بهمن 93 18:56
سلام عزیزم خوبی ؟ مبارکت باشه عزیزم چه اسباب بازی خوشگلی الهی صاحبش خیلی زود بیاد پیشتون .
مامان آینده
پاسخ
سلام دوست خوبم من خوبم شما خوبی ؟ مرسی عزیزم ممنون ایشالا شما هم نی نی دار بشی
مامانی علی
7 بهمن 93 12:40
الهی چه سوغات نازی مامانی انشاا... نی نی جون زود بیاد که زودتر سوغاتش رو خراب کنه
مامان آینده
پاسخ
ممنون عزیزم
مامانی
11 بهمن 93 18:37
عزیزم چقدر قشنگه مبارکتون باشه ان شاء الله زود زود نی نی بیاد باهاش بازی کنه
مامان آینده
پاسخ
مرسی عزیزم ممنون ممنون عزیزم