مسافرت من و بابایی به تهران
سلام فرشته کوچولوی من ،
من و بابایی دیدیم حوصلمون سر رفته گفتیم چیکار کنیم ؟ 
![]()
دیدیم دلمون خیلی مسافرت میخواد اما به خاطر شما نمیشه
آخه از چند روز دیگه دوباره انتظار ما واسه اومدن شما عزیز نازنین شروع میشه
واسه همین تصمیم گرفتیم که بابایی جمعه و شنبه رو مرخصی بگیره بریم تهران
هم به عمه و دوتا بچه هاش سر بزنیم هم یه دوری بزنیم
جمعه صبح حرکت کردیم
شنبه هم بابایی یه کفش آهنین پوشید
از صبح تا ساعت 9 شب یکسره مامانی رو هر جایی که دوست داشت برد و گردوند
عزیزم ماشین رو خونه عمه گذاشتیم گفتیم با مترو بریم که گرفتار ترافیک نشیم 
مامانی گفت اول بریم تجریش
وقتی از مترو اومدیم بیرون به آسمون که نگاه کردیم باورمون نمیشد برف بود که داشت میبارید اونم شدید

من و بابایی کلی ذوق کردیم آخه خیلی غیر منتظره بود
![]()
![]()
طرف خونه عمه حتی بارون هم نبود اما اینجا به این شدت داشت برف میبارید .
بعد از اینکه یه دوری زدیم و پاساژ تندیس و قائم رو هم دیدیم
بعدش رفتیم خیابون ونک پاساژهای اونجا رو هم یه چرخی زدیم
ودر نهایت رفتیم شهرک غرب "مجتمع میلاد نور" ناهار رو اونجا خوردیم
دیگه ساعت پنج شده بود بابایی گفت دیگه بریم دیر میشه اما من هنوز خسته نشده بودم
در ضمن هیچ چیزی هم خوشم نیومده بود 
و اولین بار بود که من و بابایی یه جایی میرفتیم و من هیچی نمی خریدم .gif)
تااینکه بابایی گفت پس بیا با تاکسی بریم و نزدیک خونه عمه رو بگردیم
که منم قبول کردم ولی کلی تو ترافیک موندیم .gif)
بعدش بابایی اونجا یه بارونی خوشگل واسه مامانی خرید
ویه کفش هم واسه خودش خرید
البته عزیزم این بارونی انتخاب خودش بود و چون از این خوشش میومد
به خاطر همین من رو آورد تهران که واسم اون رو پیدا کنه و بخره
در حقیقت این جزو کادوی تولدم بود
" بابایی واسه تولد مامانی یه تردمیل ، یه کتونی خیلی خوشگل و این بارونی رو خرید "
و این بارونی رو چون پیدا نکرد گفت بریم تهران هم یه دوری بزنیم و هم اونو بخرم
مامانی هم از خدا خواسته قبول کرد .gif)
قربونت برم عزیزم ، شما رو هم بابایی فراموش نکرد
و یه اسباب بازی خوشگل واسه شما خرید
یکشنبه صبح زود هم برگشتیم تا بابایی بره سرکار.
اینم عکس سوغاتی شما :


عزیزم این یه کفشدوزک هستش که باطری میخوره
آهنگ میزنه ، راه میره و میچرخه
قیمتش هم 22 هزار تومن بود که بهمون تخفیف داد شد 21 هزار تومن .
امیدوارم خوشت بیاد عزیزم 
.

مسافرت من و بابایی به تهران 


